ثبت همیشه...
صد حیف و صد دریغ !
اگر چه دیر ....
همه آرزوهایم به حقیقت می پیوندند
ولی من
باز آرزویی دیگر به سر خواهم داشت ....
آه ، که من
چقدر آرزومند بدین جا رانده شدم!...
.... تفکر و تاملی باید ....
صد حیف و صد دریغ !
اگر چه دیر ....
همه آرزوهایم به حقیقت می پیوندند
ولی من
باز آرزویی دیگر به سر خواهم داشت ....
آه ، که من
چقدر آرزومند بدین جا رانده شدم!...
او همیشه استقامت دارد
قلب او بسیار ظریف و شکننده است
بسیار شوخ
بسیار فریبا
بسیار بخشنده
بسیار خوش آهنگ
او یک زن است
او یک زندگی است
او مادر است..... ♥
روز زن و مادر بر تمام مادران ایرانی مبارک باد
چه کسی خواهد دید
مُردنم را بی تو ؟
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟
همیشه روزهایی هست تو زندگی تمام ما
که
میخوایم هرجورشده یک ثانیه شو دوباره بچشیم
گاهی هم حاضریم دار و ندارمونو بدیم که فقط یاد اون روز هم تو ذهنمون نیاد
اینطور نیست؟
یه وقتایی هست که باید لم بدی یگ گوشه . . . . . و
جریان زندگیت رو فقط مرور کنی
بعدشم بگی
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها
یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن!
روحش شاد
یه وقتایی آدم باید سرشو بلند کنه،
زل بزنه به آسمون،
لبخند بزنه و بگه:
خیلی مخلصیم ، هوامونو داشته باش...
بعضـــی حــرفـــــارو نمیشـــــه گفتــــــــ
بـــایــــــد خـــــورد!
ولــــی بعضـــی حـرفــــــارو
نــه میشــه گفتــــــ ، نــه میشــه خـورد!
میمـــونــــه ســــــر دل!
میشــــــــه دلتنگـــــــی ...
میشــــــــه بغـــــــــــض ...
میشــــــــه سکـوتــــــــ ...
میشــــــــه همـــــون وقتــی کــــه
خــودتـــــم نمـیدونــی چـــــه مـرگتـــــه!!
که مردمانش همه،شکایت دارند از تنهایی.
ولی نمی دانم !!
پس؛ دلیل این فاصله ها چیست ؟!
وقتی از تو می پرسند چرا ؟
دیده اید حال آدم بدتر می شود .
چون نمی توانی توضیح بدهی چرا ؟
چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری ...
بعضــی وقت ها چیـــزی
مینویســی
فقــط
برای یك نفــــر !
اما
ذوقــت كــور می شــــود وقتی یادتــــ می افتد
كه هركسی ممكن است بخــوانـد جــز آن یك نفــــر...!
این روزهــایم به تظاهر می گــ ـذرد .!
تظاهر به بی تفاوتی ..
به بی خیالی
به شــادی !
به اینکه مهم نیسـتــ ./
امـا چه سخت می کاهـد از جـــانـم این نمایش ..
کــوچــه های ِ قدیمی را باریـک می ساختنَد
تا آدَمْ هــا به هَم نزدیک تر شَوند
حَتی در یک گُذَر...
اکنـــون چِقَدر آواره ایم...
در این هَمـه اتوبان سَرد...!
هــــرکس جـــای مـــن بـــود
مـــی بـــریـــــد...
امــا مـــن هنــوز مــی دوزم
چشــــم بـــه امیـــد...!